صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز
نويسندگان

باور کنید زندگی آدم
گاهی لَنگ می شود ..
لنگِ کمی دلگرمی !!
فقط کمی .


برچسب‌ها:
[ شنبه 09 آذر 1392 ] [ 09:08 ] [ behzadsd ]

پوستم ترکیده بود
ریز‌ریز
استخوان‌هایم
شکسته
با خرده‌ریزهایم خوابیدم
و بی‌رحمانه
خواب آفتاب دیدم


برچسب‌ها:
[ جمعه 08 آذر 1392 ] [ 11:45 ] [ behzadsd ]

ایـن هــم عـاقبتـــ ِ چَـشـم بــه راه نـِــشـسـتـــن ...

دیـــگــر نیـــا

خیـــانـتــــــ رُخ داد

چــَـشـم و راه بــه هـَـم دل بستـنــد...!!!


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ] [ 10:13 ] [ behzadsd ]

وقتی نیامده می روی
دیوار ها
کوه ها
پا سست می کنند
و من زیر آوار
آواز می خوانم
آواز که نه!
مرثیه می خوانم!
مرثیه ای بر دق مرگی ِ پرنده ای
که خودش را تا توانست به دیوار ها کوبید
میله ها را شکست
و پشت قفس
آسمانی در کار نبود!!


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 06 آذر 1392 ] [ 09:15 ] [ behzadsd ]

وقتی دو عاشق از هم جــــدا میشن دیگه نمیتونن

مثل قبل دوست باشند

چون

به قلب همدیگه زخـــــــم زدند

نمیتـــــــــونن دشمن همدیگه باشند

چــــون زمـــــــانی عاشق بـــــــودند تنها می تونند آشنا ترین غریبه

برای همدیگه باشند!


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 05 آذر 1392 ] [ 10:11 ] [ behzadsd ]

آخر
فصل ها
چه گناهی کرده اند
که هزار هزار بار تکرار می شوند و
تو نمی آیی ؟!


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 04 آذر 1392 ] [ 09:15 ] [ behzadsd ]

مــی‌روی
و مــن،
نقشــه‌هــای جغــرافیــایــی را
مچــالــه مــی‌کنــم؛
شــایــد جــاده‌ات،
سمــت ِ مــن،
کــج شــود . . .


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 03 آذر 1392 ] [ 10:48 ] [ behzadsd ]

هرشب موهایم را شانه می کنم..
صبح که از خواب بیدار می شوم..
موهایم پریشان است..
من هرشب..
خواب سر انگشتان تو را می بینم!!


برچسب‌ها:
[ شنبه 02 آذر 1392 ] [ 10:31 ] [ behzadsd ]

عشق خلق شد ...
برای نخستین بار....
آن زمان که پیرمردی نقاش ...
تصویری از چشم های تو کشید !!


برچسب‌ها:
[ جمعه 01 آذر 1392 ] [ 09:14 ] [ behzadsd ]

یک عمر

فلسفه چیدم

در نفی قضیه ی عشق

و عاقبت؛

از گرمی یک بوسه

ذوب شد

منطق پولادی ام!


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ] [ 09:28 ] [ behzadsd ]

درباره وبلاگ

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم، حالا که سهم من نشدی کم بیاورم... دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم، تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم... میخواستم که چشم تو را شاعری کنم، امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم... دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل، می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم... یادت که هست پای قراری که هیچ وقت..... میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟ حتی قرار بود که من ابر باشم و، باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم... کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من، اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم... ...... اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم، باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم... حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم، عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم... خود را عوض کنم و برایت به هر طریق، از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم... بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت، یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟ **فریبا عباسی**
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران