صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز
نويسندگان

دفتر خاطراتموهر شب ورق میزنم

اسم تو تو هر صفحه اشه میخونم و میشکنم

خال کوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم....

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیشکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام

فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمیخوام

با هیشکی حرف نمیزنم هیچ جکی خنده دارنیست

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست



برچسب‌ها:
[ جمعه 03 آبان 1392 ] [ 18:37 ] [ behzadsd ]

درباره وبلاگ

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم، حالا که سهم من نشدی کم بیاورم... دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم، تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم... میخواستم که چشم تو را شاعری کنم، امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم... دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل، می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم... یادت که هست پای قراری که هیچ وقت..... میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟ حتی قرار بود که من ابر باشم و، باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم... کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من، اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم... ...... اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم، باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم... حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم، عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم... خود را عوض کنم و برایت به هر طریق، از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم... بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت، یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟ **فریبا عباسی**
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران