صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل قالب سبز
نويسندگان

لعنت به تو....



اولین روز باران را به خاطر داری؟غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیمو به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودیو من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شدووو

وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی ومجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش وچالمان نرود دو قدم از هم دور تر راه برویم.....

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو
دکتر علی شریعتی



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393 ] [ 21:20 ] [ behzadsd ]

درباره وبلاگ

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم، حالا که سهم من نشدی کم بیاورم... دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم، تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم... میخواستم که چشم تو را شاعری کنم، امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم... دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل، می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم... یادت که هست پای قراری که هیچ وقت..... میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟ حتی قرار بود که من ابر باشم و، باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم... کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من، اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم... ...... اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم، باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم... حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم، عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم... خود را عوض کنم و برایت به هر طریق، از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم... بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت، یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟ **فریبا عباسی**
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران